دبستان دخترانه مسرور اصفهان

هفته کتاب و کتابخوانی در مسرور2

همزمان با هفته کتاب و کتابخوانی در شعبه ی 2 مسرور نمایشگاه کتاب در سه روز متوالی با استقبال خوب دانش آموزان برگزار گردید. مسئولیت فروش کتاب در این نمایشگاه به عهده‌ی شورای دانش آموزی بود.

برای مشاهده ی گزارش تصویری این مراسم به گالری تصاویر رجوع کنید.

هفته کتاب و کتابخوانی در مسرور1

به مناسبت هفته کتاب و ترویج فرهنگ کتابخوانی در شعبه 1 مسرور فعالیت هایی به شرح ذیل انجام گرفت:

-برگزاری نمایشگاه کتاب های دست ساز دانش آموزان

-خواندن داستان های کوتاه توسط اعضای شورای دانش آموزی در زنگ های تفریح برای دانش آموزان

-اختصاص دادن ده دقیقه از زمان کلاس جهت قصه خوانی معلم در کلاس برای دانش آموزان

-برگزاری نمایشگاه  کتاب در دو روز متوالی با حضور دانش آموزان و اولیا

برای مشاهده ی گزارش تصویری این مراسم به گالری تصاویر رجوع کنید.

هفته کتاب و کتابخوانی در پیش دبستانی

روز چهارشنبه 29 آبان ماه به مناسبت «هفته کتاب و کتابخوانی» نمایشگاه کتاب در پیش دبستانی بر پا شد. نوآموزان با هدایت  مربیان و انتخاب خود کتاب خریداری نمودند .

برای مشاهده ی گزارش تصویری این مراسم به گالری تصاویر رجوع کنید.

روز ایران

روز ایران

در آخرین روز بهمن ماه تصمیم گرفتیم گزارشی از فعالیت های نوآموزان در ارتباط با موضوع ایران و شناخت فرهنگ و هویت ملی تهیه نماییم، پس به عنوان گزارشگر وارد کلاس شدیم و صحبت های بچه ها را شنیدیم.

نقاشی: نوآموزان پیش دبستانی

نوآموزان کلاس گل نسترن

مربی کلاس: عزیزای من دوست دارم بگویید روز جشن خوراکی ها، از چه قسمت هایی خوشتون آمد و کجا‌های برنامه را دوست نداشتین؟

من از اینکه آش خوردم خیلی خوشحال بودم. وقتی کتلت خوردم و دستام چرب شد، خوشم اومد. ولی وقتی مامانم دیر کرد، خیلی ناراحت شدم و می خواستم گریه کنم. (یاسمین) من از آش، قیمه ریزه و کتلت خوشم اومد.(مسیح) اون موقع که برای مامانا شعر خوندیم رو دوست  داشتم.(ژینو) وقتی حلوا ریخت و لباسم کثیف شد، ناراحت شدم ولی وقتی با دوستم ژینو لقمه خوردم، دوست داشتم. (سلوا) از شعر خوندن برای مامانا خوشم اومد و وقتی رفتم خونه و برنامه تمام شد، ناراحت بودم.(ترنم)

نوآموزان کلاس گل مریم

مامانم گفت باید لباس محلی بپوشیم. من چون لباس خودم کوچیک بود، از دختر خاله ام رو گرفتم و پوشیدم. منم فقط روسری داشتم، باباجونم برام لباس دوخت. به پیش دبستانی که وارد شدیم، از ما عکس می گرفتند. من لباسِ نفس رو خیلی دوست داشتم، چون صورتی بود. راستی هممون با پرچم کشورمون ایران عکس گرفتیم و یک نمایش خنده دار هم دیدیم. کیک های جشن خوشمزه بود و من خیلی دوست داشتم. سالن بازیمون چون با بادکنک و پرچم تزیین شده بود، خیلی قشنگ بود، من احساس خوبی داشتم. توی حیاط بازی کردیم و شعرهای ایران رو خوندیم «دو دو دو دو ایران،  دو دو دو دو ایران» لباس مهرنوش رو که دیدم، یاد زرشک افتادم و وقتی رفتم خونه به مامانم گفتم: «چرا به جای لباس، برام روسری خریدی؟» مامانم گفت: «خب حالا که دیگه جشن تموم شده.»

نوآموزان کلاس گل رز

ما هر روز سر صف سرود جمهوری می خوندیم و با سرودِ پرچم، ورزش می کردیم. با کمک دوستامون نقشه‌ی ایران درست کردیم و داخل اون جنگل ها، کوه ها، حیوونا و حتی آدم هاش رو هم چسبوندیم. با اثر انگشتای خودمون پرچم ایران رو رنگ زدیم و یاد گرفتیم که رنگ قرمز یعنی نمی گذاریم دشمن بیاد توی کشورمون، رنگ سبز یعنی کشور ما سرسبز و زیباست، سفیدش هم یعنی ما جنگ رو دوست نداریم و ا... وسط پرچم هم اسم خداست. گل هایی رو به رنگ پرچممون رنگ زدیم و باهاش حیاط پیش دبستانی رو تزیین کردیم. عکس های جاهای دیدنیِ کشورمون و شهرمون اصفهان و بعضی از صنایع دستی شهرمون رو هم دیدیم. یه عالم خوراکی های خوشمزه روز جشن خوراکی ها خوردیم. توی جشن اقوام، روژان و النا با زبان گرجی برامون حرف زدن، خانم شاکری و آیدا هم ترکی صحبت کردن، خاله مرمر هم لری حرف زد و شعر های شاد شهرهای مختلف رو هم گوش دادیم.

یار بی زبان2

یار بی زبان

سمیرا مرادی

کارشناس ارشد مشاوره و مشاور شعبه یک دبستان

نقاشی: صبا ابراهیمی فرد / کلاس اول

ادامه از شماره قبل

... دختر کوچک کتاب را از کتاب‌خانه برداشت و به جلد آن زل زد!  با خود گفت: «شاید بتوانم این کتاب را به کتاب‌خانه کلاس اهدا کنم.» کتاب بی زبان داستان ما، یکهو دلشوره گرفت. با خود گفت: «پس چرا به صفحات من نگاه نکرد؟ نکند می خواهد من را دور بیندازد!»

دختر کتاب را در کیف مدرسه اش گذاشت. کتاب نفس راحتی کشید. او از بودن در کیف دختر خیلی هیجان زده بود.

از شب تا صبح روز بعد در فکر این بود که یعنی قرار است فردا چه اتفاقی بیافتد؟ این اولین بار بود که بعد از خریده شدن، از کتاب‌خانه ی اتاقِ دختر خارج می شد. داخل کیف ترسناک هم بود، اما کتاب‌های مدرسه و دفترهای تکلیف با او مهربان بودند و این کتاب قصه ی ما را شاد می کرد.

صبح روز بعد دختر با علاقه کیفش را برداشت و کتاب از آن به بعد فقط تکان خورد تا وقتی زیپ کیف باز شد و کتاب متوجه چندین بچه در کلاس شد. از تکان های زیاد حال کتاب کمی بد شده بود ولی واقعا هیجان زده هم بود. با خود گفت: «اگر صدا داشتم چقدر دوست جدید پیدا می‌کردم، کاشکی دختر من را برای همه بخواند و آن وقت می توانستم دوستان بسیاری پیدا کنم.»

دختر کتاب را از کیفش در آورد و به سرعت به سمت معلم کلاس دوید و گفت: «خانم معلم من این کتاب را نیاز ندارم و می خواهم آن را به کتاب‌خانه کلاسمان اهدا کنم.»

معلم لبخندی زد و گفت: «دختر عزیزم خیلی کار خوبی کردی. حالا موضوع این کتاب چیست؟»

دختر مکثی کرد و بعد گفت: «نمی دانم!»

معلم کمی تعجب کرد نگاهی به کتاب انداخت و گفت: «از اسم کتاب می توانم حدس بزنم که درباره ی درس دیروز ماست.» و بعد از یک لبخند دیگر ادامه داد: «بگیر دختر گلم، تو اولین کسی هستی که این کتاب را به امانت خواهی گرفت.» بعد اسم کتاب را در فهرست کتاب های کلاس نوشت و از دختر خواست که خلاصه ی کتاب را تا دو روز دیگر در کلاس برای همه ی بچه ها بخواند.

کتاب واقعا ذوق زده شده بود. فکر کرد حتما معلم کلاس می توانست صدای او را بشنود! چون او داشت به همه آرزوهایش می رسید.

امام خوبی ها

امام خوبی ها

به مناسبت گرامیداشت «پیروزی انقلاب اسلامی ایران»  از دانش آموزان پایه دوم خواسته شد، نامه ای کوتاه به امام خمینی (ره) بنویسند.

نقاشی: کوثر سالمی / کلاس اول

منتخب نامه ها:

- دوست داشتم زنده بودید. در آغوش شما می نشستم و من را در تمام مراحل زندگی نصیحت می کردید. به شما قول می‌دهم درس هایم را خوب بخوانم، حجابم را رعایت کنم تا ازدختران شایسته کشورم باشم تا شما را خوشحال کنم.

- امام خمینی عزیز وقتی پرچم ایران را می‌بینم، احساس غرور و سربلندی می کنم. خوشحالم از این که ایرانی هستم و در ایران زندگی می کنم، این ها به خاطر شماست.

- امام مهربانم! دوست داشتم در فراری دادنِ شاه کمک می کردم و همیشه در کنار شما می بودم. دوست دارم مثل شما باشم و کارهای خوبی انجام بدهم که مردم من را هم دوست بدارند.

- می دانم شما مرد شجاع و با خدایی بودید و همیشه کاری می کردید که خدا راضی باشد. با شاه که به مردم ظلم و ستم می کرد، مبارزه کردید و خدا هم به شما کمک کرد و پیروز شدید.

- امام عزیز و مهربانم، هر کجا عکس شهدا را می بینم به یاد مهربانی، عشق و محبت شما می افتم. شما برای ما امنیت و آرامش آوردید.

- امام عزیزم آن زمانی که شما رهبری ایران را بر عهده داشتید، من هنوز به دنیا نیامده بودم. اما از پدر، مادرم و معلم هایم درباره شما زیاد شنیدم که شما فردی مهربان و شجاع بوده اید و آزادی را به مردم ایران هدیه دادید.

-امام خمینی چرا از پیش ما رفتید؟ نمی‌دانم چرا با شاه دوست نشدید؟ مادربزرگم می‌گوید شاه خیلی به مردم ظلم می کرد. پدربزرگم هم می گوید امام خمینی خیلی مهربان بوده است. من دوست دارم به جای عکسی که داخل کلاسمان نصب شده است، خود شما را ببینم.

- امام خمینی شما به ما چگونه آزاد زندگی کردن را یاد دادید و به ما کمک کردید کشورمان را آباد سازیم. شما الگوی بزرگی برای ما هستید.

-امام مهربانم من دعا می کنم شما همیشه خوب و سالم پیش ما باشید که باز هم ما را راهنمایی کنید.

- امام خمینی عزیز ما بچه ها شما را خیلی دوست داریم و می دانم شما هم بچه ها را دوست دارید.

- شما گفته اید امید من به شما دبستانی هاست. من دوست دارم آینده ی روشنی برای ایران بسازم.

- ای کاش من هم آن زمان بودم تا می‌توانستم شما را از نزدیک ببینم.

- تصویر شما را در عکس ها و تلوزیون بارها دیده ام، انسانی نورانی و خوش رویی هستید. در عکسِ بچه ای که شما را بوسیده است، ای کاش من جای آن بچه بودم و شما را بغل می کردم.

- امام خمینی گفته اند آمریکا با سر نیزه به شما حمله نمی کند، بلکه با قلم به شما حمله ور می شود. وقتی پدرم مفهوم این جمله را برایم توضیح داد، متوجه شدم من باید خیلی درس بخوانم تا با علم و دانشم از کشورم دفاع کنم.

- وقتی مادربزرگم از آن روزها برایم می‌گوید، شوق و هیجان را در صحبت هایش می بینم. با خود افسوس می خورم که چرا آن روزها من نبودم. مادربزرگم می گوید: دخترم ناراحت نباش. الان وظیفه ی تو  این است که هر سال جشن انقلاب را با شکوه بر پا کنی.

- امام خمینی دلم می خواهد با شما حرف بزنم و بگویم دوست دارم مثل شما شجاع باشم و آدم های بد را فراری بدهم. کاش شما الان بودید و کارهای قشنگ ما را می‌دیدید و شاد می شدید.

- ای کاش روز 22 بهمن سال 57 بودم تا شاهد پیروزی بزرگ انقلاب اسلامی می‌بودم و در این پیروزی سهمی داشتم.

چه کتابی بخرم؟

چه کتابی بخرم؟

مریم تیموری

مربی کلاس خلاقیت ادبی

نقاشی: نوآموزان پیش دبستانی یک

در ساعت کلاس خلاقیت ادبی، تعدادی کتاب همراه خود به کلاس آوردم و از نوآموزان خواستم مثال‌هایی درباره انواع کتاب بگویند (کتاب آشپزی، کتاب درسی، کتاب قصه، کتاب...) در ادامه از آن ها خواستم چشم هایشان را ببندند و تصور کنند به نمایشگاه کتاب رفته اند و قصد خرید کتاب دارند. از نوآموزان سوال شد حالا چه کتابی می خرید؟ در ضمن از هر کدام خواستم که علت انتخابشان را بگویند.

ریحانه پور سید رضایی: کتاب درسی چون به ما چیز یاد می ده. یاد می ده چطوری بنویسیم، آخه من نوشتن رو خیلی دوست دارم.

حلما دانادل: کتاب بازی، چون شاید توش بازی فکری باشه و هوش منو زیاد کنه.

محدثه خیری: کتاب قرآن، چون خدا برامون فرستاده و به ما دعاهای زیادی یاد می ده.

بهار ابودردا: کتاب قصه آنا و السا، چون قصه های خیلی قشنگی داره.

آوا شریعتی: کتاب غذا دوست دارم، برای این که مامانم بتونه برام غذاهای خوشمزه بپزه.

روژان قلانی: کتاب کمک های اولیه، چون اگه اتفاقی برای خودم یا مامان و بابام افتاد، می تونم از این کتاب کمک بگیرم.

فریما فرخ بیان: منم کتاب کمک های اولیه، چون خدا کمک کردن به بقیه را دوست داره.

النا مقدسی: کتاب آشپزی، چون خوراکی دوست دارم. قورمه سبزی دوست دارم و این کتاب به من نشون می ده چطوری درست کنم.

حسنی رحیم خراسانی: کتاب لالایی، چون لالایی ها شبیه قصه اند. آخه من یه دوستی دارم تو دلم که براش لالایی می خونم و احساس خوبی به من می ده.

مهرنوش قرائتی: کتاب قصه دوست دارم، چون مامانم برام بخونه و قصه ما رو می خوابونه.

زهرا باقری: من کتاب قرآن رو دوست دارم، چون خدا همه چیزی توش به ما یاد داده، آیه الکرسی رو به ما گفته و نمازم به ما یاد داده.

ستایش حق پناه: کتابی بخرم که توش بنویسم.

بهار نوروزی: من کتاب آشپزی میخرم، چون می خونم و بزرگ می شم.

فاطمه مرادی: کتاب آشپزی، چون مامانم می تونه غذاهایی که بلد نیست رو یاد بگیره و درست کنه.

مبینا آقاجانی: کتابی که توش کاردستی به ما یاد بده تا بعد بتونم کاردستی هاش رو درست کنم و باهاش بازی کنم.

بهار خدابخشی: کتاب شعر، چون مامانم برام لالایی بخونه و خودم هم شعرهاشو برای دوستام بخونم.

درسا مهدی زاده: کتاب کاردستی. من اسباب بازی کم دارم، با این کتاب می تونم برا خودم اسباب بازی درست کنم و دیگه حوصله م سرنمیره.

آیدا بهرامیان: کتاب لالایی دوست دارم، چون شب هایی که خوابم نمی بره، مامانم برام بخونه.

مبینا بابایی: من کتابِ بازی ها رو دوست دارم، چون با اسباب بازی های خودم حوصلم سر می ره و با این کتاب می تونم بازی های زیادی بکنم.

آریسا فروهل: کتاب قرآن رو دوست دارم. من قرآن خوندن رو دوست دارم.

هما امینی: کتاب قصه، چون من کم کتاب دارم و بعضی هاشونم پاره شدن دیگه.

باران بهزادفرد: کتابِ کاردستی دوست دارم. دوست دارم کاردستی هاشو بچسبونم توی دفترم تا مامان و بابام بگن چقدر خوشگل شده.

نفس کلانتر: منم کتاب قرآن رو خیلی دوست دارم، چون قرآن خیلی زیباست و منم دوست دارم برای خودم یک قران داشته باشم (بعد رفت کنار کتاب قرآن و آن را نوازش کرد و به بغل گرفت.)

آوا موسوی: کتاب آشپزی. برای اینکه مامانم بعضی از غذاهایی رو که بلد نیست، یاد بگیره. مثلا بابام همیشه کباب درست می کنه، دوست دارم مامانم بپزه ولی اگه شما عروسی داشتین مامانم می تونه یه عالمه ژله های خوشمزه درست کنه و تزیین کنه.

الیسا حیدری: کتابِ بازی. چون بازی هایی که یادم رفته را می خونم.

مهرنوش حیدری: من کتابِ بازی ها رو انتخاب می کنم، چون خیلی خوبه و من می تونم بازی های یک نفره رو یاد بگیرم، آخه من توی خونه تنهام.

یار بی زبان

یار بی زبان

سمیرا مرادی

کارشناس ارشد مشاوره

مشاور شعبه یک دبستان

نقاشی: آنیتا اورنگی / کلاس اول

کتاب داخل کتاب خانه با خود می گفت: «خدایا! چرا من صدا ندارم که به دختر صاحب کتاب خانه بگویم جواب سؤالی  که الان از مادر پرسیدی در دل من هست؛ صفحه‌ی 21»

همان لحظه دختر کوچولو از کنار کتاب خانه رد شد و دستش را به سمت کتاب هایش برد.

کتاب فکر کرد چقدر دلم برای دست هایش تنگ شده است!

دختر از بالای کتاب خانه یک عروسک برداشت و رفت.

کتاب با خود گفت: «آه! خدایا فکر کردم آرزویم برآورده شده و دختر صدای من را شنید. چه حیف! نویسنده‌ی من هر چیزی که می دانسته در صفحات من آورده است.»

ناگهان دختر دوباره به سمت کتاب خانه آمد، کتاب را برداشت و در آغوش گرفت و گفت: «..............


ادامه دارد.....

دعوت از یک نویسنده در مسرور2

در جهت ارتقای فرهنگ کتاب و کتابخوانی، روز چهارشنبه 14 آذر ماه 97 دومین نشست با نویسنده ی کتاب «عطر فرشته» جناب آقای محسن نصری به همراه جلسه پرسش و پاسخ در کلاس های ششم دبستان مسرور2 برگزار گردید. برنامه های جنبی این نشست به شرح زیر خواهد بود:

-برگزاری دومین نمایشگاه کتاب جهت خرید کتاب عطر فرشته

-برگزاری مسابقه کتابخوانی از این کتاب

-اهدای جوایز به برترین های مسابقه

برگزاری نمایشگاه کتاب در شعبه 1

مسرور طبق روال سنوات گذشته هفته کتاب و کتابخوانی را پر رنگ آغاز کرد. ضمن به نمایش گذاشتن اهداف کتابخوانی در تابلو مدرسه، دانش آموزان با اجرای قصه خوانی در ساعات زنگ تفریح به همراه مربیان مدرسه لحظات زیبایی را تجربه کردند. در پایان نیز نمایشگاه و فروشگاه کتاب دوشنبه و سه شنبه 28 و 29 آبان ماه برگزار شد.

برای مشاهده ی گزارش تصویری این نمایشگاه به گالری تصاویر رجوع کنید.